
آذربایجان ، سرزمین ستایش روشنائی و خرد ، سرزمین مبارزه و استقامت ، سرزمین زنان و مردان کاری و زحمتکش و سرزمین شاعران و نویسندگان پرشوری ست که همواره ایرانیان را در تاریکترین دوران ، روشنائی بخشیده است. ، آذربایجان گوهری در دامان خویش پرورانده است که به حق او را باید پدر ادبیات کودکان ایران لقب داد. مردی که نامش ، به تنهائی ، از آنچنان شور و جذبه ای برخوردار است که در طی چند دهه ، هر نام دیگری را در سایه قرار داده است. مردی که شاگردانش ، تا به امروز نام آذربایجان و وطن خویش ار از یاد نبرده بلکه آنرا زنده نگه داشته اند و این بزرگمرد ، کسی نیست جز: (( صمد بهرنگی
شعری از محمد فضولی
شفای وصل قدرین ، هجردن بیمار اولاندان سور
زلال ذوق شوقون ، تشنه دیدار اولاندان سور
لبین سرین گلیب گفتاره ، من دن اؤزگه دن سورما
بو پنهان نکته نی بیر واقف اسرار اولاندان سور
گؤزو یاشلی لارین حالین ، نه بیلسین مردم غافل ؟کواکب سرینی ، شب تا سحر بیدار اولاندان سور
خبرسیز اولما فتان گؤزلرین قیدین چکن لردن
خبرسیز مست لر بیدادینی ، هشیار اولاندان سور
غمین دن شمع تک یاندیم ، صبادان سورما احوالیم
بو احوالی شب هجران ، منیم له یار اولاندان سور
خراب جام عشقم ، نرگس مستین بیلیر حالیم
خرابات اهلینین احوالینی ، خمار اولاندان سور
محبت لذتین دن بی خبر دیر زاهد غافل
فضولی ، عشق ذوقون ، ذوق عشقی وار اولان دان سوردوندرمه* ترجمه
قدر شفای وصل را ، از کسی که هجر بیمارش کرده بپرس
زلال ذوق و شوق را ، از تشنه دیدار بپرس
سر لبت را به سخن آمده ، از من و غیر نپرس
این نکته پنهان را از واقف اسرار بپرس
مردم غافل از حال چشمان گریان چه می داند ؟
اسرار کواکب را از شب زنده داران بپرس
از کسانی که از قید چشمان فتنه گر رها شدند بی خبر نمان
بیداد مستهای بیخبر را از هشیاران بپرس
از غمت مانند شمع سوختم از صبا حالم را نپرس
احوال این شب هجران را ، از کسی که یارم شده بپرس
خراب جام عشقم ، نرگس مستت حالم را می داند
احوال خراباتیان را از خمار بپرس
زاهد غافل از لذت محبت بی خبر است
فضولی ذوق عشق را از کسی که ذوق عشق دارد بپرس
گوز قامشادی تار گوردی
جفاسینی من چکدیم
صفاسینی اغیار گوردی
*****************
داغدا دومان یئری وار
قاشدا کمان یئری وار
بیر جوت نار ایتیرمیشم
سنده گمان یئری وار
هره بير يول سئچدي ساربانلار كيمي
آتالار سوزونه وورولدون سن ده
سينه سي دالغالي عمان لار كيمي
گاه جوشدون گاه داكي، دورولدون سن ده
* * *
گزدين هر داغيندا هر دوزونده سن
دوغما دياريندا دفينه تاپدين
صراف آتالارين بير سوزونده سن
اينجي لرله دولو، خزينه تاپدين
* * *
دي شكردن شيرين آتالار سوزو
هانسي ايشيميزه الفت اولمايب
سويله، گويدهن درين آتالار سوزو
كيمه درس وئرمهييب عبرت اولمايب؟
* * *
عومرون فصيل-فصيل باشا دولدوقجا
حكمت سوراغيندا چئويكله شيب سن
مودريك آتالارا بلد اولدوقجا
اوزون ده حياتدا مودريكله شيب سن
* * *
آتالار سوزونده نغمهلر تكي
وطن علوي لهشير، ملت دانيشير
آتالار سوزونده چشمهلر تكي
محبت چاغلايير، غيرت دانيشير
داستان كوراغلو

داستان حماسي كوراغلو، نا پيدا كرانهاي به سوي نور و روشني است و ترنم گر ستيزي جاودانه با ظلمت و تاريكي در افقهاي گلرنگ غروب كوهساران دنيايي كه افسانههايش نيز- صبور و پروقار- چون خاك تشنه، خواب سبز نم- نمهاي بهاري را چشم انتظارند.

عليرضا غلامى
شعر پروين بعد از مرگش حضورى مستمر در حافظه طيف هاى مختلف داشته. از يك سو مردم كوچه و بازار با آن همزبانى ده اند و همدلى و از سوى ديگر محفل هاى خاص و روشنفكرى نيز نتوانسته اند از آن چشم پوشى كنند، اگر روزى يك نظر ;vسنجى صورت گيرد و قرار باشد از ميان ۱۰۰ ديوان و دفتر شعر يكصد سال اخير ۱۰ اثر را انتخاب كنند بى شك نام پروين ميان ۱۰ شاعر منتخب قرار مى گيرد. گمان نمى كنم جاى رأى گيرى هم توفيرى در قضاوت كند. رأى گيرى و نظرسنجى را مى توان در محفل هاى مختلف انجام داد. اين كار را حتى يكى از روزنامه ها هم مى تواند انجام دهد. كافى است يكى از روزنامه ها اين ليست را براى هزارنفر از مشتركين خود ارسال كند و بعد از چند روز جواب را از آنها بخواهد.
به هر حال چنين توفيقى كمتر نصيب شاعران معاصر ما شده است. شاعران بزرگ در ادبيات معاصر ما كم نيستند. ولى بسيارى از آنها به طيف ها و جريان هاى خاصى تعلق دارند و در مقابل همه اين طيف ها به نوعى روى پروين اشتراك نظر دارند.
اما چرا؟ اين اشتراك نظر از كجا نشأت مى گيرد؟ كسانى كه شعر معاصر را دنبال مى كنند شايد همواره اين سؤال را از خود بپرسند كه راز بزرگى و ماندگارى فلان شاعر چيست؟ شاعرانى كه در ادبيات معاصر ايران بزرگ شده اند و شهرتى به دست آورده اند غالباً قالب ها را شكستند، به سنت ها پشت كردند، هنجارهاى زبانى را به هم ريختند وتركيبات بكر و صور خيال تازه اى به شعر كهن افزودند ولى در مورد پروين هيچ يك از اين ها مصداق ندارد. پروين نه قالبى شكست و نه سنتى را زير پا گذاشت. حتى عنصر خيال كمترين نمود را در شعر او دارد.
منيم آي غملي ديليم !
درده بورونموش
سنه چوخ دردلي سؤزوم وار
سنه ايللر بوْيو قان آغلاماغا بيل كي گؤزوم وار
داخي دوستاقلي گؤنول ايچره كؤزوم وار
سن آتامين ديليسن ، هم ده آنامين
ائليمين ، ميللتيمين ، كيمليييمين
بايراغي سَنسَه ن
تؤركلويون شانلي نيشاني
اُولاماز نازلي ديليم من سني آتام
اؤزگه لر ديلينه ، ياد ائللرينه من سني ساتام
سني آلداتماييرام
سني ايچدن سئويره م
سن اگر سولغون اولاسان ، سولاسان
گؤزلريم گؤز ياشيني دالغالارام
ظولمه قارشي آخارام
كؤزه ره ن گؤكسوم اوديله ياخارام
ظولمه سوْن نوقطه سيني قويمالييام
سنه من آند ايچَه ره م
آخي تورك’ون توْرونو
آنا “تومروس ” قيزييام
آي منيم غملي ديليم !
درده بورونموش
سنه من آند ايچه ره م
سنه من آند ايچه ره م
در این وبلاگ تمامی زبان ها مورد احترام می باشد
آنا دیلیم اولن دئیل باشقا دیله چونن دئیل
به امید روزی که تمام ملت ها با هر نژادو هر زبانی هر رنگی که هستنند در کنار هم بدون توهین به یکدیگر ودر صلح زندگی کنند